جمعه 8 سپتامبر 2006, بوسيله ى سعید ?تاحی
در سايت ببينيد : مقاله مورد نقد
به نام خدا
اگرچه بحث اصلی در رابطه با "حقوق خانواده" است اما به نظر می رسد در قسمت مربوط به بحث "جايگاه انسان در خلقت / تکوين جنيني انسان / مبدأ پيدايش انسان" ظرفیت و قابلیت بحث بیشتری وجود دارد. اختلاف نظرهای دانشمندان خصوصاً اسلام شناسان در مورد خلقت انسان ما را دچار تردید و ابهاماتی می کند که هر چه برای رسیدن به پاسخ صریح و روشن تلاش می کنیم به نظر می رسد یک قدم دورتر شده ایم و به تدریج دست یابی به پاسخ کامل و قطعی را یک آرزوی می پنداریم. برای نمونه به برخی نظریات در مورد خلقت انسان که با آیات قرآن هم تطبیق داده شده و مستند گردیده است اشاره می کنیم:
درباره پيدايش انواع گوناگون جاندار دو فرضيه معروف وجود دارد فرضيه " ثبات انواع " كه نام آن را گاهی فرضيه " خلقت " میگذارند (يعنی خلقت مساوی است با ثبات انواع ، قائل میشويم كه انواع ثابتند ، پس مخلوقند ) و نظريه ديگر نظريه " تبدل انواع" تكامل انواع (ترانسفورمیسم) یعنی انواع موجودات زنده در ابتدا به شكل كنونی نبودند، بلكه پس از آنكه نخستین سلولهای موجود زنده پیدا شد، به تدریج تكامل یافتند و از نوعی به نوع دیگر تغییر شكل دادند و انواع موجودات را بوجود آوردند كه كاملترین حلقهی آن انسان است.
ثبات انواع (فیكسیسم) یعنی انواع جانداران هر كدام جداگانه از آغاز به همین شكل كنونی ظاهر گشتند و هیچ نوع، به نوع دیگر تبدیل نشده است و طبعاً انسان هم دارای خلقت مستقلی بوده است.
عده ای با تایید نظریه معروف داروین در کتاب اصل انواع که در اوایل قرن 19 منتشر شد، می کوشند تا آیات قرآن را با نظریه مذکور مبتنی بر تغییر پذیر بودن صفات گونه ها و خلقت تدریجی انسان از حیوان تطبیق دهند.
موافقین نظریه تکامل می گویند: برخی راجع به خلقت انسان، آنچه از زبان ادیان، به تقلید و یا تلقین از اخبار مجعول تورات و اسرائیلیات شایع کرده اند این است که "نوع بشر فقط از آدم پدید آمده، خداوند هیکل آدم را از گل ساخته و سپس در آن دمیده و او را موجود زنده ای کرده است. زوجه این آدم نیز به نحوی از خود آدم خلق شده، این زوج توالدها کرده، نواده آنها تدریجاً زیاد شده و از آنها نوع بشر بوجود آمده است." این نظر با واقعیات علمی و حقایق موجود مغایرت دارد اما استفاده مادیون از نظریه تکامل داروین برای انکار صانع عالم موجب عکس العمل الهیون گردید و مسئله تغییر تدریجی انواع یا ترانسفورمیسم را غیر ممکن و بر خلاف اعتقادات دینی جلوه دادند و برای خلقت مستقل آدم ابوالبشر و عدم ارتباط آن با سایر جانداران پافشاریها نمودند.
موافقین نظریه تکامل در جهت اثبات عقیده خود چنین استدلال می کنند: کلمه "آدم" لفظ خاص است این را می توان از آیات متعدد برداشت نمود بنا بر این در آیه 33 سوره آل عمران که می فرماید: انَّ الله اصطفی ادمَ و نوُحاً و... در این آیه علاوه بر اینکه اسم آدم مانند نوح و ابراهیم به صورت اسم خاص ذکر شده است، بیان روشنی است راجع به پیدایش حضرت آدم زیرا اشاره می فرماید که حضرت آدم مانند سایر پیامبران از میان جامعه و مردم و هم نوعانش برگزیده شده است در غیر این صورت "اصطفی" ذکر نمی شدبنا بر این حضرت آدم خلقتی موخر نسبت پیدایش انسان داشته است. در آیات متعدد قرآن کریم، خلقت تدریجی موجودات زنده تا انسان را بیان شده است. در آیه 11 سوره اعراف می فرماید: وَ لَقَد خَلَقناکُم ثُمَّ صَوَّرناکُم ثُمَّ قُلنا لِلمَلائکه اِسجُدوا لِآدَم ... خلق در لغت به معنای ایجاد و تشکیل چیزی از چیز دیگر است که قبلاً وجود داشته است. در آیه 7 سوره سجده خداوند می فرماید وَ بَدَأَ خَلقَ الاِنسانِ مِن طینِ یعنی شروع آفرینش انسان از گل بوده است. در آیه اخیر به کلمه "شروع شدن" تصریح دارد و معلوم می شود در خلقت کامل انسان مراتب دیگری نیز طی شده است. در آیه 11 سوره اعراف " ثُمَّ صَوُّرناکُم" دلالت بر ترتیب زمانی شکل یافتن انسان دارد. (ضمیر کم دلالت بر نوع انسان است). "صوَّر" از باب تفعیل است که برای ترتیب و تدریج بکار می رود. بنا بر این از زمان خلقت اولیه انسان از گل، مراتب و مراحلی گذشته تا انسان شکل گرفته و به صورت انسان امروزی در آمده است. سپس در ادامه آیه شریفه به مرحله بعدی یعنی تکامل روحی انسان پس از گذشت دوره زمانی خاص اشاره می فرماید که منتهی به دستور خداوند متعال مبنی بر سجده ملائکه به انسان گردید.
قائلین این نظریه آیات مربوط به خلقت انسان از خاک، آب و نطفه را نیز را در جهت اثبات ادعای خود تفسیر و تاویل می کنند. آیاتی كه خلقت همه چیز را از آب میداند: « و جعلنا من الماء كل شیء حی» (انبیاء،30) و هر چیز زنده را از آب بوجود آوردیم. آیه فوق دلالت بر آفرینش همه موجودات زنده اعم از نباتات و حیوانات از جمله انسان از « آب» دارد . دانشمندی با ذكر آیه فوق آن را دلیل بر پیدایش حیات از آب میداند و اشاره میكند این همان چیزی است كه علم جدید بیان كرده كه اصل حیوانات زنده از آب است و زندگی از آب دریا پیدا شده و سپس انواع و اجناس از آن پیدا شد. پس این مطلبی كه داروین را بر آن تمجید میكنند قرنها قبل از او قرآن بیان كرده بود. در مورد این آیه چهار تفسیر مختلف وجود دارد: پیدایش انسان از نطفه ـ پیدایش نخستین موجود از آب ـ ماده اصلی بدن موجودات آب است ـ ماده اولیه جهان مایع آبگونه بوده است. آیه 45 سوره نور می فرماید: «وَ الله خَلَقَ كلُّ دابَّة مِن ماءٍ فَمِنهُم مَن یَمشِی عَلَی بَطنِه وَ مِنهُم مَن یَمشِی عَلَی رِجلَین و مِنهُم مَن یَمشِی عَلَی اَربَع یَخلُقُ اللُه مَا یَشَاءُ» و خداوند تمام جنبندگان را از آب آفرید،پس برخی از آنها بر روی شكم خود و برخی بر دو پا و برخی از آنها بر چهار پای خود راه میروند، خداوند هر آنچه بخواهد میآفریند. در تفسیراین آیه مینویسند: تفسیر «آب» به نطفه جنس نر، برخلاف ظاهر آیه میباشد بنابراین،آیه ، با این قول كه منشأ پیدایش موجود زنده، «آب مخلوط با خاك» است كه مواد مساعد حیات در آن دو وجود دارد، بیانطباق نیست و بلكه رابطه نزدیكی بین آن دو میباشد و مقدم داشتن حیوانات «الماشی علی بطنه» (خزندگان ) شاید به این علت باشد كه معروفترین این نوع جانداران «ماهیها» هستند كه نخستین موجودات زنده از لحاظ زمان آفرینش میباشند. و حیوانات خزنده خشكی، بعد از آنها پدید آمدند، و منظور از « مَن یَمشِی عَلَی رِجلَین» «برخی بر دو پای خود راه میروند» انسان و پرندگان و برخی انواع میمونها هستند. در همین آیه،با آوردن عبارت كلی « عَلَی رِجلَین» (بر دو پا) عقیده آنهائی را كه انسان و سایر جانداران را دو نوع مستقل از هم میدانند باطل میسازد.
یکی از اسلام شناسان با توجه به علم فسیلشناسی و دیرین شناسی،آیه 45 سوره نور را بر مراحل پیدایش حیوانات تطبیق میكند و مینویسد: دوران اول:فسیلهای تریلوبیتها، انواع مرجانها ، ماهیان زرهدار، سوسماران، ماران، لاكپشتان و تمساحها و خزندگان زمینی پدید آمدند. این حیوانات جزء آن دستهاند كه بر شكم راه میروند: فَمِنهُم مَن یَمشِی عَلَی بَطنِه. دوران سوم: آثار نخستین پستاندران كه در اواخر دوره دوم بوجود آمدند ،پیدا شده است . در این دوره پستانداران مثل اسب، گاو،شتر، فیل و میمون، تنوع و كثرت پیدا كردند. و این حیوانات از آن دستهاند كه بر چهارپا راه میروند:« مِنهُم مَن یَمشِی عَلَی اَربَع».
یکی از علما در توضیح آیات 28 ـ 29 سوره حجر « إِنّي خَالِقُ بَشَراً مِن صَلصَالٍ مِنْ حَمَإِ مَسْنُونٍ فَاِذا سَوَّیتُهُ وَ نَفَختُ فِیهِ مِن رُوحِی فَقَعُوا لَهُ ساجِدِینَ» و آیات 71 و 72 سوره ص « إِذقَالَ رَبُّکَ لِلمَلَئِکَهِ إِني خَلِقُ بَشَرَا مّن طِينٍ فإذا سَوَّيته و نَفَختُ فِيهِ مِن رُّوحِي فَقَعُوالَهُ سَجِدِينَ» میگوید كه مقصود از « بشر» در این آیه كل نوع اوست. یعنی نوع و طبیعت كلی اوست نه فرد بخصوص و برگزیده مانند آدم. در مورد واژه «تسویه» (جمله سویته) میگویند: تقریبا به معنای جاری ساختن انسان در مسیر تكامل است تا اینكه به صورت انسان درآمده و آماده نفخ روح ...گردد.
عده ای دیگر علما مخالف نظریه فوق و موافق نظریه «ثبات انواع» هستند. جالب این است بعضاً برای اثبات عقیده خود از همان آیات پیش گفته استفاده می کنند. آیات 26 ـ 28 ـ 29 سوره حجر را به عنوان مهمترین دلیل طرفداران ثبات انواع آوردهاند و با توجه به قرینه ذكر سجده فرشتگان كه بلافاصله بعد از آیات فوق در سوره حجر آمده است . «فَسَجَدَ المَلائِكةُ كُلُّهُم اَجمَعُون اِلَّا اِبلِیسَ» فرشتگان همگی سجده كردند جز ابلیس» میگویند: مقصود از انسان و بشر در آیات فوق شخص آدم است. و طرز بیان این آیات نشان میدهد كه میان خلقت آدم از خاك و پیدایش صورت كنونی، انواع دیگری وجود نداشته است و سپس در پاسخ به استدلال طرفداران نظریه تكامل به واژه « ثم » (در امثال آیه 11 سوره اعراف ) مینویسند: تعبیر به «ثم» كه در بعضی آیات آمده و در لغت عرب برای ترتیب با فاصله آورده میشود هرگز دلیل بر گذشتن میلیونها سال و وجود هزاران نوع نمیباشد بلكه هیچ مانعی ندارد كه اشاره به فاصلههایی باشد كه در میان مراحل آفرینش آدم از خاك و سپس گل خشك و سپس دمیدن روح الهی وجود داشته است. و لذا همین كلمه «ثم» درباره خلقت انسان در جنین و مراحلی را كه پشت سر هم طی میكند آمده است مانند آیه 5 سوره حج «فَاِنَّا خَلَقنکُم مِن تُراب ثُمَّ مِن نُطفَه ثُمَّ مِن عَلَقَه ثُمَّ مِن مُضغَة ...». پس « ثم » همانگونه كه در فواصل طولانی به كار میرود در فاصلههای كوتاه هم استعمال می شود.
عده ای از ایشان چنین استدلال می کنند: در مبحث « مراحل خلقت انسان» بحثی تحت عنوان «آفرینش انسان از خاك» داشتیم كه در آنجا آیات مذكور مورد بررسی قرار گرفت و بیان شد كه دو تفسیر عمده از این آیات ذکر شده است : اول اینكه همه انسانها از نطفهای آفریدهشدهاند كه مواد اولیه آن از غذاها و غذا از خاك بوجود آمده است . دوم اینكه فقط حضرت آدم از خاك آفریده شده و بقیه انسانها از نطفه آفریده شدهاند. پس میتوان گفت انسانها با واسطه حضرت آدم از خاك آفریده شدهاند. پس نمیتوان به صورت قاطع به قرآن نسبت دهیم كه در این آیات مرحلهای از تكامل نوع انسان از خاك را میگوید؛ چرا كه اگر تفسیر اول را بگیریم (نطفه از مواد خاكی) ربطی به مسأله تكامل ندارد. و اگر تفسیر دوم (خلقت آدم از خاك)را بگیریم بیشتر مؤید نظریه ثبات انواع میشود، چون خلقت مستقیم انسان از خاك را گوشزد میكند. مگر آنكه گفته شود تعبیر «اجل» در آیه 2 سوره انعام « هُوَ الَّذِي خَلَقَکُم مّن طِينٍ ثُمَّ قَضَي أَجَلاً وَ اَجَلَ مُّسَمًّي عِندَهُ ثُمَّ أَنتُم تَمتَرُونَ» دلالت بر فاصله زمانی بین خلقت انسان از خاك میكند، كه در این صورت مبحث بعدی پیش میآید. « اجل » در اصل به معنی مدت معین و « قَضَي أَجَلاً » به معنی (پایان مهلت پرداخت بدهی) و اینكه به فرا رسیدن مرگ اجل میگویند به خاطر این است كه آخرین لحظه عمر انسان در آن موقع است. اما با توجه به آیات دیگر قرآن و روایات اهل بیت (ع) « اجل مسمی» در قرآن به معنی مرگ طبیعی و «اجل» به معنی مرگ زودرس است. پس معلوم میشود مقصود آیه،مدت بین خلق انسان تا مرگ است . یعنی :«اوست خدائی كه شما را از گل آفرید پس از آن مدتی را مقرر ساخت كه در این مدت،انسان در روزی زمین پرورش یابد و تكامل پیدا كند و اجل حتمی (مرگ) در نزد اوست.» و این مدت ربطی به مرحله تكامل از خاك تا انسان ندارد بلكه مرحله زندگی دنیاست. سلاله به معنای برگزیده و خلاصه چیزی است و در تفسیر آیه 12 سوره مؤمنون برخی به معنای نطفه گرفتهاند كه ما حصل و برگرفته انسان است. و در هر صورت این آیه دلالت بر فاصله زمانی بین خاك و سلاله ندارد. و اگر بر نطفه هم دلالت داشته باشد این مطلب باز از مورد بحث خارج است.
در مبحث «مراحل خلقت انسان» بحثی تحت عنوان «آفرینش انسان از آب» شده است که در پاسخ گفته اند: اول اینكه مقصود از خلقت انسان از آب این است كه مقدار زیادی آب در بدن انسان(حدود 70%) وجود دارد. دوم اینكه مقصود آن است كه انسان از آب نطفه و منی آفریده شده است. بنابراین آیات فوق ربطی به مراحل تكامل خلقت انسان و نظریه داروین ندارند.
در پاسخ به آنهایی که آفرینش انسان از نطفه را چنین تاویل کرده اند که معنای «نطفه» در آیه 2 سوره دهر «آب » است كه مواد و اجزاء بهم آمیخته داخل آن (امشاج)، آن را به صورت گل و لجن ریخته شده (حمأ مسنون) درآورده بودند و از همین ماده اولیه حیاتی، ابتدا سلولها و بعد، انواع جانوران نخستین و بعد حیوانات بالاتر و .... پدید آمدهاند، گفته شده با این تاویل اگر در آیه 19 سوره عبس «نطفه» را به معنی «آب» بگیریم چنین میشود كه : خداوند نوع « انسان» را از آبی مخصوص (شاید همان آب آمیخته با گل و لای و عناصر زمینی یا خاكی باشد كه موجودات زنده از آن بوجود آمدهاند) آفرید. پس بر او مقدر ساخت كه از حالتی به حالتی دیگر تغییر یابد .(تحول و تكامل) تا اینكه به صورت شكل انسان در آمد. سپس به معنای دوم آیه توجه میكند كه منظور از نطفه « منی» باشد كه آیه خاص افراد انسان میشود نه نوع انسان. در مورد تفسیر آیه 2 سوره دهر یازده دیدگاه وجود دارد كه مهمترین آنها عبارتند از: اختلاط نطفه زن و مرد، به معنی استعدادهای درونی و عوامل وراثت، اختلاط مواد تركیبی نطفه، به معنی تطورات نطفه در دوران جنینی. ولی هیچ یک از مفسران « نطفه » را به معنای «آب» تنها (نه نطفه مرد نه مخلوط آنها) تفسیر نکرده اند. واژه امشاج هم قرینه ای است بر اینکه مراد آب نیست. اما اینكه «نطفه» به معنای آب همراه با گل و لجن باشد در معانی لغوی و اصطلاحی «نطفه» وجود ندارد. پس نطفه یا باید به معنای منی مرد یا مایع جنسی زن و مرد باشد.
موافقین نظریه تکامل انواع آیاتی كه به مرحله دوم آفرینش انسان اشاره میكند (بعد از شكلگیری انسان و قبل از انتخاب آدم) مانند آیه 213 سوره بقره: "كَانَ النَّاس ... مردم همه گروه واحدی بودند،پس خداوند ،پیامبران را به عنوان بشارت و بیمدهنده فرستاد و همراه آنها كتاب را براستی و حق فرود آورد تا درباره آنچه انسانها باهم اختلاف كردهاند، حكم كند و اختلاف نكردند در آن ..." و نیز آیه 19 از سوره یونس همین مضمون را چنین تفسیر کرده اند كه بعد از شكل گرفتن ساختمان وجودی انسان و قبل از انتخاب آدم از بین افراد انسانی، مرحلهای بر انسان گذشته است كه همه امت واحدی بودند و بدون مذهب زندگی خود را در پرتو عقل خویش میگذرانده اند، و دو آیه فوق را اشاره به این مرحله از حیات بشری میدانند و مینویسند: چنانچه از ظاهر آیه معلوم میشود، پیش از بعثت انبیاء زمانی بر انسانها گذشته است كه آنها امت واحدی بودند و مفهوم واحد بودن مردم در آیه فوق بنا بر نظر عدهای از مفسرین بر اساس اخبار و روایات، این است كه بدون مذاهب و احكام آسمانی بوده اند و با عقلها ، اندیشهها و فهمهای خودشان زندگی میكرده اند . پس آیه كاملاً با منظور ما (مرحله دوم از خلقت آدم در نظریه تكامل) منطبق است. سپس واژه اول « اختلاف » را در آیه به معنای اختلافات مادی و دنیوی و تضادهای طبقاتی پیش از بعثت پیامبران معنا میكنند . و واژه دوم اختلاف در ادامه آیه را به معنای اختلافات دینی و اعتقادی بعد از بعثت انبیاء معنا میكنند.
در پاسخ ایشان گفته شده است از آیه 213 سوره بقره چهار مرحله زندگی بشر را می توان برداشت كرد. مرحله اول: زندگی ساده نخستین كه هنوز بشر به زندگی اجتماعی عادت نكرده بود. تضادهائی نبود و طبق فطرت خدا را میپرستیدند. مرحله دوم: زندگی انسان شكل اجتماعی به خود میگیرد. مرحله سوم : تضادها واختلافات اجتناب ناپذیر اجتماعی به وقوع میپیوندد. مرحله چهارم: انبیاء از طرف خدا مأمور نجات انسان میشوند. و در پایان متذكر میشوند كه : آغاز پیدایش دین و مذهب به معنای واقعی هم زمان آغاز پیدایش انسان نبوده، بلكه هم زمان با آغاز پیدایش اجتماع و جامعه به معنای واقعی بوده است. بنابراین جای تعجب نیست كه نخستین پیغمبر اولوالعزم و صاحب آئین و شریعت حضرت نوح(ع) بود نه حضرت آدم(ع).
در پاسخ به آنهایی که گفته اند: در آیات (آل عمران/33 ـ اعراف /11 ـ سجده /7ـ9) آدم از میان جمعی كه مثل او بوده اند و از پیش با او میزیستند برگزیده شد.... و لذا بیان آنكه نوع انسان از آدم پدید آمده است از نظر قرآن مبنا و اساس ندارد و به هیچ وجه درست نیست، جواب داده شده در آیه « انَّ الله اصطَفَی ادمَ و نوُحاً و آل اِبراهِیم و آل عِمران عَلَی العَالَمِین» چون العالمین عام است،آدم، نوح،آل ابراهیم و آل عمران از میان تمام مردم قبل و بعد خود برگزیده شدهاند. و ممكن است بگوییم آدم(ع) بعد از مدتی كه صاحب فرزندان گردید، برگزیده شد (پس قبل از آدم انسانهای دیگری وجود نداشتهاند). یکی دیگر از علما با رد سخنان برخی نویسندگان كه آیه « علی العالمین » را دلیل مسأله تكامل انواع دانستهاند و میگویند: در عصر آدم (ع)، عالمیان یعنی «جامعه انسانی» وجود داشته است، بنابراین مانعی ندارد كه انسان نخستین كه میلیونها سال قبل بوجود آمده از حیوانات دیگر تكامل یافته، و « آدم» تنها یك انسان برگزیده بوده است، مینویسد: هیچ گونه دلیلی در دست نیست كه منظور ازعالمین دراینجا انسانهای معاصر آدم بوده باشند بلكه ممكن است مجموع جامعه انسانیت در تمام طول تاریخ بوده باشد. بنابراین لزومی ندارد كه معتقد باشیم در عصر آدم،انسانهای زیادی وجود داشته اند كه آدم از میان آنها برگزیده شده باشد. و همچنین در ترجمه آیه گفته شده است: انسانی را بر همه انسانهایی كه از پس او میآیند ترجیح دادم... و اگر تنزل كنیم و بپذیریم كه لازم است در عصر حضرت آدم، انسانهایی دیگر باشند ، میتوانند فرزندان خود او بوده باشند.
موافقین نظریه تکامل انواع در رد نظریه ثبات انواع كه معتقدند «آدم» نخستین انسانی است كه خداوند او را آفریده و حواء دومین فرد از افراد نوع انسان میباشد و خداوند سایر افراد انسان را از نسل این دو فرد بوجود آورد، مینویسند: از جمله آیات كه پیروان عقیده فوق به آن استدلال میكنند آیاتی هستند كه تمامی مردم را آفریده از « نفس واحد» (یك فرد) می داند. در برخی آیات از جفت او نیز یاد كرده است و هیچ اشكالی ندارد كه نفس واحده را آدم و جفت او را حواء بدانیم. سپس در تفسیر آیه 98 سوره انعام « وَهُوَ الَّذِيَ أَنشَأَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَمُسْتَوْدَعٌ قَدْ فَصَّلْنَا الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَفْقَهُونَ» مینویسند: منظور آیه این است كه خداوند شما را از آدم آفرید، پس گروهی از شما هماكنون در صلب پدران یا رحم مادران(مستقر) میباشید و گروهی نیز از شما تا روز قیامت در گورها به ودیعت نهاده (مستودع ) شدهاند.
تفسیر دیگری از طرفدران نظریه تكامل انواع در مورد آیه 98 سوره انعام ذكر میكنند و میگویند كه خطاب شامل تمامی افراد نوع انسان (گذشته و آینده و حتی آدم و حواء) میشود. این است كه میتوان گفت مراد از «نفس واحده» (یك تن ) همان موجود زنده نخستین از موجودات تكسلولی است كه تمام موجودات زنده از آن بوجود آمده و با تركیبات ، فعل و انفعالات و تولید مثل،به صورت انواع مختلف جاندران و سرانجام به صورت « انسان» درآمده است. بنابراین معنی آیه اینگونه می شود: شما انسانها از نفس واحده ( یك تن) آفریده شدهاید ، برخی از انواع تحول یافته به هم، از اجداد شما، مدتهای زیادی بر روی زمین « مستقر » شدند ولی برخی از آن انواع جانداران، بطور محدود،موقت و مستودع (به صورت امانت) عمر كردند و بزودی از بین رفتند. و سپس متذكر میشوند كه اگر تفسیر اول را هم بپذیریم با عقیده تكامل انواع منافات ندارد چرا كه ممكن است همه انسانهای موجود زمین از نسل آدم و حواء بوده باشند ولی قبل از آدم و حواء نیز انسانهای دیگر بودهاند كه منقرض شدهاند و نسل منتخب یعنی آدم كه صاحب عقل بود باقی ماند.
در پاسخ در مورد تعبیر « نفس واحده» در آیات فوق مینویسند: منظور از نفس واحده یك واحد شخصی است و اشاره به نخستین انسانی است كه قرآن او را به نام «آدم» پدر انسانهای امروز معرفی كرده و تعبیر «بنیآدم» كه در آیات فراوانی از قرآن وارد شده نیز اشاره به همین است و احتمال اینكه منظور وحدت نوعی بوده باشد از ظاهر آیه بسیار دور است.
نفس در آیات قرآن به معنای روح و ذات (و گاهی بدن انسان)آمده است و بر فرض قبول (نفس یعنی موجودات قبل از انسان) در نهایت توانستهایم بگوییم كه آیات مورد بحث دو تفسیر دارد یكی خلقت همه افراد از آدم و یكی خلقت آدم و انسانها از موجودی كه قبل از آنها بوده است. تفسیر دوم با نظریه تكامل سازگار است همانطور كه تفسیر اول با نظریه ثبات انواع سازگار است. سازگاری تفسیر اول با نظریه تكامل مبتنی بر این فرض است كه ثابت كنیم «آدم» با فاصله و واسطه حیوانات دیگر از خاك آفریده شده است. پس به طور قاطع نمیتوان این آیه را دلیل نظریه تكامل یا ثبات انواع دانست.
در مورد آیاتی كه خلقت آدم (ع) را از خاك ذکر فرموده است مانند آیه 59 سوره شریفه آل عمران «إنَّ مَثَلَ عِيسَي عِنْدَ الله کَمَثَلِ ءادَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ کُنْ فَيَکُونُ» گفته شده تمام این آیات با نظریه داروین معارض است. چرا كه میگوید انسان از خاك آفریده شده نه از موجود قبلی كه زنده بوده است. در مقابل در مورد آیه 59 سوره آل عمران دو احتمال را مطرح میكنند: اول اینكه آیه دلیل ثبات انواع باشد. چرا كه از ظاهر آیه بر می آید كه خداوند آدم را از خاك آفرید یعنی او را از خاك صورت و شكل داد. سپس به او گفت انسانی زنده باش پس چنین شد و این همان مطلوب عقیده ثبات انواع است. و وجه شبه در اینجا چگونگی آفرینش یعنی بدون پدر و مادر آفریده شدن است. دوم اینكه بگوئیم آیه با نظریه تكامل منافاتی ندارد. چرا كه اشكالی در تشبیه عیسی (ع) به آدم (ع) از لحاظ خلقت از خاك، غذا ،نطفه و علقه تا ولادت و بعد از آن نیست. و همچنین اشكالی نیست كه بگوییم خداوند به عیسی(ع)، همراه پیامبری ازهمان آغاز زندگی عقل و نیروی درك و اندیشه از طریق اعجاز و اراده ماوراء طبیعی خود برخلاف قانون طبیعت و ... اعطاء نمود چنان كه به آدم نیز عقل و یا علم و نبوت را بدینگونه داد. وجه شبه در آیه همان همانندی در ذكر آفرینش و علماست. و «كن» (باش) كه خداوند به آدم میگوید ،بدین معنا است كه : عاقل و عالم یا عالم و پیامبر باشد. و در اینجا وجه شبه در ذكر آفرینش از خاك، آفرینش اصلی و ذاتی است و میخواهد بطلان آنچه را در ذهن آنها (مسیحیان) فرو رفته یعنی اینكه میگویند آفرینش عیسی (ع) و آدم (ع) از طریق سنن و قوانین جاری خدائی در خلقت انسان، صورت نگرفته است، اعلام كند. ایشان در جای دیگر با طرح آیه 14 سوره رحمن دو تفسیر از آیه میآورند و در نهایت به این نتیجه میرسند كه این آیه به تنهایی بر ثبات انواع و بر تكامل انواع دلالت ندارد . و مجمل است و اثبات هر دو قول را میتوان از آن برداشت كرد.
یکی از علما در ذیل آیه 59 سوره آل عمران پس ازشرح شأن نزول آیه كه در مورد مسیحیان نجران است و آنها ولادت حضرت عیسی (ع) را مطرح كردند و بدون پدر بودن او را دلیل الوهیت او گرفتند و آیات فوق به آنان پاسخ داد و چون مسیحیان قبول نكردند آنها را به مباهله دعوت كرد، میگوید: منظور از (خلقه من تراب) در آفرینش آدم همان آفرینش جسم آدم و جنبه مادی او است و این مطلب به قرینه جملههای بعدی بدست میآید كه اشاره به آفرینش حیات و روح میكند و میگوید « ثم قال له كن فیكون» سپس به او گفت موجود شو، او هم موجود گردید. یعنی با فرمان آفرینش «حیات و روح» به كالبد آدم دمید. وهمچنین گفته شده آیه درصدد پاسخ به پدر نداشتن حضرت عیسی(ع) بوده است و این استدلال به درستی نشان میدهد كه اگر فرض كنیم حضرت آدم(ع)از نسل میانگینی بین خاك و خود بوجود آمده، مثلاً از انسانهایی كه عقل نداشتهاند،این استدلال نمیتواند استدلال تامی باشد زیرا نصار نجران میتوانستند بگویند ،حضرت آدم از نطفهای حیوانی بوجود آمده است. اگر ما این استدلال را تمام بدانیم ـ كه هست ـ ناچار باید بپذیریم كه حضرت آدم(ع) از نسل هیچ موجود دیگری بوجود نیامده است.
در مورد خلقت عیسی (ع) از خاك دو احتمال گفته شده است: خلقت بلا واسطه از خاک، خلقت باواسطه سلسله موجود از خاك(و همین دو احتمال در مورد حضرت آدم نیز وجود دارد. اما خلقت بلاواسطه از خاك در اینجا صحیح نیست چرا كه حضرت عیسی(ع) بلا واسطه از خاك آفریده نشده است بلكه از جسم مریم(ع) بود كه مریم (ع) با واسطه مواد غذائی او را از خاك بوجود آورد. پس فقط وجه شبه دوم (خلقت با واسطه از خاك) باقی میماند و این مطلب شاهدی بر نظریه تكامل است نه بر نظریه ثبات انواع. البته این احتمال نیز در آیه فوق بعید نیست كه بگوییم وجه شبه پنجم مراد است چرا كه مسیحیان نجران اصل خلقت عیسی(ع) و خاكی بودن او را قبول نداشتند و او را غیر مخلوق و ماوراءطبیعی میدانستند . پس آیه درصدد رد این نظر آنهاست و در مقام بیان واسطه داشتن یا نداشتن خلقت آنها از خاك نیست . یعنی آیه درصدد بیان واسطه و عدم واسطه نیست پس نمیتواند دلیلی بر نظریه تكامل انواع یا ثبات انواع باشد.
تذکرات:
1-عدم ذکر نام قائلین دو نظریه و منابع و مآخذ به دلیل آن است که اولاً برخی از ایشان عقیده خود را تغییر داده اند. ثانیاً به لحاظ شهرت برخی از قائلین دو نظریه که به لحاظ نام گوینده ممکن است چشم بسته سخنان وی را قبول یا رد نماییم لذا به این جمله از حضرت علی (ع) اکتفا شد: اُنظُر اِلَی ما قَال وَ لَا تَنظُر اِلَی مَن قَال.
2-استاد مطهری در بحث توحید و تکامل بطور جامع توضیح می دهند که هیچ یک از دو نظریه فوق با خدا شناسی و توحید منافاتی ندارد.
با تشکر – سعید فتاحی